داشت تاریک میشد که یهو احساس کردم اتاق خوابم روشن شد خیلی ترسیدم گفتم قیامت شد رفتمو غروب رو مث یه طلوع دیدم تو دلم گفتم خدایا حالا چی میشه احساس کردم برای اون دنیا اصلا اماده نیستم
.دوستان عزیز حتما نظر بدین میخوام بدونم کیا این صحنه رو دیدند
برچسب:
نویسنده: علی یزدانی